معنی عفن
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) برآمدن بر کوه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برگردانیدن مزه و رنگ گوشت را. (از منتهی الارب). تغییردادن بوی گوشت را. (از اقرب الموارد).[ عَ فِ ] (ع ص) گوشت بر گردیده بوی و مزه و پوسیده. هرچیز پوسیده و تباه شده از آب که ریزه ریزه جدا گردد. (منتهی الارب). ریسمان پوسیده از آب. (از اقرب الموارد). گنده و بدبو. (غیاث اللغات). گندیده. متعفن. منتن. بوی ناک : جهت شمال آن بسته است از این جهت بیمارناک و عفن است [ شاپور ] . (فارسنامهٔ بلخی ص ۱۴۲). شرابی که آفتاب پرورده باشد... خون را بزودی عفن گرداند. (نوروزنامه). اگر اندر تن رطوبتها و خلطها فزونی باشد آن را عفن کند یعنی پوسیده کند و پوسیدن خلط آن باشد که گنده و تباه گردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). خون اندر مفاصل او [ هر که را علت جذام پدید آید ] بفسرد و عفن گردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). این عالمی است جافی و ز جیفه موج زن صحرای جان طلب که عفن شد هوای خاک. خاقانی. این هوا با روح آمد مقترن چون قضا آید وبا گشت و عفن مولوی. الاشق؛ صمغة تأکل لحم العفن. (ابن البیطار).[ عَ فَ ] (ع مص) پوسیده شدن هر چیزی و تباه گردیدن چندانکه ریزه ریزه برآید وقت گرفتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پوسیده شدن در نم. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || تغییر یافتن بوی گوشت. (از اقرب الموارد). گنده شدن هوا و گوشت و جز آن. (غیاث اللغات). || پوسیده شدن ریسمان از آب. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). عُفونة. رجوع به عفونة شود.
کلمات همقافیه با «عفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر