جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
پای واپس کشیدن خرگوش از شیر نزدیک چاه

پای واپس کشیدن خرگوش از شیر نزدیک چاه

پای واپس کشیدن خرگوش از شیر نزدیک چاه
1
چونکه نزد چاه آمد شیر ، دیدکز ره ، آن خرگوش ماند و پا کشید
2
گفت : پا واپس کشیدی تو چرا ؟پای را واپس مکش ، پیش اندر آ
3
گفت : کو پایم ؟ که دست و پای رفتجان من لرزید و دل از جای ، رفت
4
رنگ و رویم را نمی بینی چو زر ؟ز اندرون ، خود میدهد رنگم خبر
5
حق ، چو سیما را معرف خوانده استچشم عارف سوی سیما مانده است
6
رنگ و بو ، غماز آمد چون جرساز فرس آگه کند بانگ فرس
7
بانگ هر چیزی رساند زو خبرتا بدانی بانگ خر از بانگ در
8
گفت : پیغمبر به تمییز کسانمرء مخفی لدی طی اللسان
9
رنگ رو از حال دل دارد نشانرحمتم کن ، مهر من در دل نشان
10
رنگ روی سرخ دارد ، بانگ شکربانگ روی زرد باشد ، صبر و نکر
11
در من آمد آن که دست و پا بردرنگ روی و قوت و سیما برد
12
آنکه در هر چه درآید ، بشکندهر درخت از بیخ و بن ، او برکند
13
در من آمد آنکه از وی گشت ماتآدمی و جانور ، جامد ، نبات
14
این خود اجزائند کلیات ازوزرد کرده رنگ و فاسد کرده بو
15
تا جهان ، گه صابر است و گه شکوربوستان ، که حله پوشد ، گاه عور
16
آفتابی کو برآید نارگونساعتی دیگر شود او سرنگون
17
اخترانی تافته بر چارطاقلحظه لحظه مبتلای احتراق
18
ماه ، کو افزود ز اختر در جمالشد ز رنج دق مانند خیال
19
این زمین با سکون با ادباندر آرد زلزله اش در لرز تب
20
ای بسا که ، زین بلای مردریگگشته است اندر جهان ، او خرد ریگ
21
این هوا با روح آمد مقترنچون قضا آید ، شود زشت و عفن
22
آب خوش ، کو روح را همشیره شددر غدیری ، زرد و تلخ و تیره شد
23
آتشی کو باد دارد در بروتهم یکی بادی ، بر او خواند یموت
24
حال دریا زاضطراب و جوش اوفهم کن تبدیل های هوش او
25
چرخ سرگردان که اندر جست و جوستحال او چون حال فرزندان اوست
26
گه خضیض و گاه ، اوسط ، گاه اوجاندر او از سعد و نحسی فوج فوج
27
از خود ای جزوی ز کل ها مختلطفهم می کن حالت هر منبسط
28
چونکه کلیات را رنج است و دردجزو ایشان چون نباشد روی زرد ؟
29
خاصه ، جزوی کو ز اضداد است جمعز آب و خاک و آتش و باد است جمع
30
این عجب نبود که میش از گرگ جستاین عجب کین میش ، دل در گرگ بست
31
زندگانی آشتی ضدهاستمرگ ، آن کاندر میانشان جنگ خاست
32
لطف حق ، این شیر را و گور راالف داده است این دو ضد دور را
33
چون جهان ، رنجور و زندانی بودچه عجب رنجور اگر فانی بود
34
خواند بر شیر ، او از این رو پندهاگفت من پس مانده ام زین بندها
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1263 تا 1296

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 29 از 34

بیت ۱: چونکه نزد چاه آمد شیر ، دید / کز ره ، آن خرگوش ماند و پا کشید

  • قافیه: دید / کشید (پا کشید)

  • ردیف: ندارد

  • معنی: هنگامی که شیر به نزدیکی چاه رسید، دید که خرگوش از ادامهٔ همراهی بازایستاد و قدم واپس کشید.

بیت ۲: گفت : پا واپس کشیدی تو چرا ؟ / پای را واپس مکش ، پیش اندر آ

  • قافیه: چرا / آ (پیش اندر آ)

  • ردیف: ندارد

  • معنی: شیر گفت: چرا گام پس نهادی و توقف کردی؟ پای واپس مکش و پیش بیا!

بیت ۳: گفت : کو پایم ؟ که دست و پای رفت / جان من لرزید و دل از جای ، رفت

  • قافیه: دست و پای / از جای

  • ردیف: رفت

  • معنی: خرگوش گفت: پایی برایم نمانده؛ دست و پایم از کار افتاده، تمام وجودم به لرزه درآمده و دلم از شدت هراس فروریخته است.

بیت ۴: رنگ و رویم را نمی بینی چو زر ؟ / ز اندرون ، خود میدهد رنگم خبر

  • قافیه: زَر / خَبَر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه زردی رخسار ناشی از هراس به طلا)، کنایه («رنگ خبر دادن» کنایه از بازتاب احوال درون بر چهره؛ رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون).

  • معنی: آیا چهرهٔ زرد و رنگ‌پریده‌ام را همچون طلا نمی‌بینی؟ این زردیِ رخسار خود گویای وحشت و آشفتگی درونم است.

بیت ۵: حق ، چو سیما را معرف خوانده است / چشم عارف سوی سیما مانده است

  • قافیه: خوانده / مانده

  • ردیف: است

  • آرایه: تلمیح (اشاره به آیات قرآن کریم درباره شناخت باطن از روی سیما، نظیر «سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ» و «تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ»).

  • معنی: از آنجا که خداوند چهره و سیمای ظاهری را شناسای باطن انسان معرفی فرموده، چشم اهل معرفت و بینش نیز همواره به سیما دوخته شده تا حقیقت درون را بازشناسد.

بیت ۶: رنگ و بو ، غماز آمد چون جرس / از فرس آگه کند بانگ فرس

  • قافیه: جَرَس / فَرَس

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه رنگ و بو به زنگولهٔ کاروان)، جناس ناقص اختلافی (جرس / فرس).

  • معنی: رنگ و بو و هیئت ظاهری پدیده‌ها، مانند زنگ کاروان فاش‌کنندهٔ حقیقت نهان‌اند؛ درست همان‌طور که شیهه و صدای اسب، از وجود اسب خبر می‌دهد.

بیت ۷: بانگ هر چیزی رساند زو خبر / تا بدانی بانگ خر از بانگ در

  • قافیه: خَبَر / دَر

  • ردیف: ندارد

  • معنی: صدای هر پدیده‌ای هویت آن را آشکار می‌سازد، تا بتوانی صدای الاغ را از غژغژ در بازشناسی.

بیت ۸: گفت : پیغمبر به تمییز کسان / مرء مخفی لدی طی اللسان

  • قافیه: کَسان / اللّسان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح و تضمین (اشاره به کلام نبوی و علوی: «المَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»).

  • معنی: پیامبر اکرم (ص) برای شناختن باطن اشخاص فرمود: حقیقت و جوهرهٔ هر انسانی در زیر زبان و کلام او پنهان است.

بیت ۹: رنگ رو از حال دل دارد نشان / رحمتم کن ، مهر من در دل نشان

  • قافیه: نِشان (اسم) / بِنشان (فعل امر از نشاندن)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام میان «نشان» در مصراع نخست (علامت و اثر) و «نشان» در مصراع دوم (جای دادن و کاشتن).

  • معنی: رنگ چهره از احوال درونی انسان خبر می‌دهد؛ پس بر من ناتوان رحم آور و بذر مهربانی مرا در دلت بنشان.

بیت ۱۰: رنگ روی سرخ دارد ، بانگ شکر / بانگ روی زرد باشد ، صبر و نکر

  • قافیه: شُکر / نُکر

  • ردیف: ندارد

  • معنی: سرخی و برافروختگی چهره ندای شکر، شادابی و سلامت است؛ اما زردی رخسار، گواه رنج، شکیبایی بر سختی و رویارویی با رخدادی ناگوار است.

بیت ۱۱: در من آمد آن که دست و پا برد / رنگ روی و قوت و سیما برد

  • قافیه: دست و پا / سیما

  • ردیف: برد

  • معنی: چنان وحشتی در جان من افتاده که توانِ حرکت، رنگ چهره، قدرت و طراوت سیمایم را ربوده است.

بیت ۱۲: آنکه در هر چه درآید ، بشکند / هر درخت از بیخ و بن ، او برکند

  • قافیه: بشکند / برکند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («آنکه در هر چه درآید...» استعاره از هول مرگ، قضا یا ترسی بنیان‌کن)، جناس ناقص اختلافی (بشکند / برکند).

  • معنی: آن هراس سهمگینی که به هر جا درآید آن را در هم می‌شکند، و هر درختی را از ریشه و بنیاد برمی‌افکند.

بیت ۱۳: در من آمد آنکه از وی گشت مات / آدمی و جانور ، جامد ، نبات

  • قافیه: مات / نبات

  • ردیف: ندارد

  • معنی: در وجودم همان وحشتی لانه کرده که از شوکت و هول آن، انسان و حیوان و سنگ و گیاه، همگی مات و مبهوت می‌گردند.

بیت ۱۴: این خود اجزائند کلیات ازو / زرد کرده رنگ و فاسد کرده بو

  • قافیه: از او / بو

  • ردیف: ندارد

  • معنی: این‌ها خود اجزای خرد عالم‌اند؛ بلکه ارکان کلی جهان نیز در برابر تصرف و هول آن، رنگ باخته و طراوت خود را از کف داده‌اند.

بیت ۱۵: تا جهان ، گه صابر است و گه شکور / بوستان ، که حله پوشد ، گاه عور

  • قافیه: شکور / عور

  • ردیف: ندارد

  • معنی: از این رو جهان گاهی در خزان صبور و گاهی در بهار شاکر است؛ و بوستان زمانی جامهٔ سبز و فاخر بر تن می‌کند و زمانی دیگر برهنه و بی‌برگ می‌شود.

بیت ۱۶: آفتابی کو برآید نارگون / ساعتی دیگر شود او سرنگون

  • قافیه: نارگون / سرنگون

  • ردیف: ندارد

  • معنی: خورشیدی که در آغاز روز آتشین، سرخ‌گون و تابان برمی‌آید، ساعاتی بعد به افول می‌گراید و سرنگون می‌گردد.

بیت ۱۷: اخترانی تافته بر چارطاق / لحظه لحظه مبتلای احتراق

  • قافیه: چارطاق / احتراق

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («چارطاق» استعاره از گنبد آسمان)، اصطلاح احکام نجوم («احتراق»؛ پوشیده شدن و محو گشتن ستاره در نزدیکی شعاع نور خورشید).

  • معنی: ستارگانی که بر سقف این آسمان می‌درخشند، هر لحظه در پرتو نور خورشید دچار احتراق، ناپدید شدن و دگرگونی می‌شوند.

بیت ۱۸: ماه ، کو افزود ز اختر در جمال / شد ز رنج دق مانند خیال

  • قافیه: جمال / خیال

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه هلال باریک ماه به خیال و سایه‌ای مبهم)، کنایه («رنج دق داشتن» کنایه از لاغری مفرط، بیماری سل و کاسته شدن پی‌درپی).

  • معنی: ماهی که در زیبایی بر تمامی ستارگان برتری دارد، در پایان هر ماه از بیماری و رنج کاستی، مانند شبحی مبهم و خیالی باریک می‌گردد.

بیت ۱۹: این زمین با سکون با ادب / اندر آرد زلزله اش در لرز تب

  • قافیه: باادب / تب

  • ردیف: ندارد

  • معنی: این زمین که آرام و سنگین ایستاده است، زلزله آن را به لرزه درمی‌آورد؛ چنان‌که گویی بیماری در آتش تب به خود می‌پیچد.

بیت ۲۰: ای بسا که ، زین بلای مردریگ / گشته است اندر جهان ، او خرد ریگ

  • قافیه: مردریگ / خُرد ریگ

  • ردیف: ندارد

  • معنی: چه بسیار کوه‌های عظیمی که از این بلای کهن و خانمان‌سوز، خرد و متلاشی شده و به سنگ‌ریزه‌های ناچیز بدل گشته‌اند.

بیت ۲۱: این هوا با روح آمد مقترن / چون قضا آید ، شود زشت و عفن

  • قافیه: مُقتَرِن / عَفِن

  • ردیف: ندارد

  • معنی: این هوا که پیوسته همنشین و مایهٔ بقای روح است، هنگامی که حکم قضا دررسد، بدبو، تباه و کشنده می‌گردد.

بیت ۲۲: آب خوش ، کو روح را همشیره شد / در غدیری ، زرد و تلخ و تیره شد

  • قافیه: همشیره / تیره

  • ردیف: شد

  • معنی: آب گوارایی که همدم و چون خواهر رضاعی روح است، اگر در آبگیری راکد بماند، زرد و بدمزه و کدر می‌شود.

بیت ۲۳: آتشی کو باد دارد در بروت / هم یکی بادی ، بر او خواند یموت

  • قافیه: بَروت / یَموت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («باد در بروت داشتن» کنایه از تکبر، سرکشی و تبختر)، تشخیص (خواندن آیه مرگ بر آتش توسط باد).

  • معنی: آتشی که با سرکشی زبانه می‌کشد و باد در سبیل دارد، سرانجام با وزش بادی خاموش می‌شود و ندای مرگ بر آن خوانده می‌شود.

بیت ۲۴: حال دریا زاضطراب و جوش او / فهم کن تبدیل های هوش او

  • قافیه: جوش / هوش

  • ردیف: او

  • معنی: حال و احوال دریا را از تلاطم و امواج خروشانش دریاب، و دگرگونی‌های حالات درونی آن را درک کن.

بیت ۲۵: چرخ سرگردان که اندر جست و جوست / حال او چون حال فرزندان اوست

  • قافیه: جست‌وجو / فرزندانِ او

  • ردیف: ـست

  • معنی: این فلک دوار و سرگردان که پیوسته در گردش است، احوالش مانند احوال فرزندانش (موالید زمینی) ناپایدار و متغیر است.

بیت ۲۶: گه خضیض و گاه ، اوسط ، گاه اوج / اندر او از سعد و نحسی فوج فوج

  • قافیه: اوج / فوج

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر اصطلاحات احکام نجوم (خضیض [پست‌ترین مدار]، اوسط، اوج [بالاترین نقطه مدار]، سعد و نحس).

  • معنی: ستارگان در آسمان گاه در مدار فرودست، گاه در حد میانه و گاه در بلندای اوج قرار می‌گیرند؛ و پیوسته افواجِ سعادت و نحوست در گردش افلاک نمایان است.

بیت ۲۷: از خود ای جزوی ز کل ها مختلط / فهم می کن حالت هر منبسط

  • قافیه: مختلط / منبسط

  • ردیف: ندارد

  • معنی: ای انسانی که جزئی ترکیب‌یافته از این ارکان کلی هستی، از حالات دگرگون‌شوندهٔ وجود خود، حقیقت این جهان گسترده را قیاس کن و بفهم.

بیت ۲۸: چونکه کلیات را رنج است و درد / جزو ایشان چون نباشد روی زرد ؟

  • قافیه: دَرد / زَرد

  • ردیف: ندارد

  • معنی: وقتی بنیادها و ارکان کلی جهان در رنج و کاستی‌اند، چگونه ممکن است جزئی از آن‌ها (انسان) رنجور و زردچهره نباشد؟

بیت ۲۹: خاصه ، جزوی کو ز اضداد است جمع / ز آب و خاک و آتش و باد است جمع

  • قافیه: اضداد / باد

  • ردیف: است جمع

  • معنی: به‌ویژه موجودی که وجودش از عناصر متضاد گرد آمده، و آمیخته‌ای از چهار آخشیجِ ناسازگار (آب، خاک، آتش و باد) است.

بیت ۳۰: این عجب نبود که میش از گرگ جست / این عجب کین میش ، دل در گرگ بست

  • قافیه: جَست / بَست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و تناقض‌نما (گریختن میش از گرگ امری طبیعی است، اما الفت و انس بستن میش با گرگ شگفت‌آور است؛ تمثیل همزیستی عناصر متضاد درون کالبد انسان).

  • معنی: شگفت‌آور نیست اگر میش از گرگ بگریزد؛ شگفتی در آنجاست که این میش چگونه به دشمن درندهٔ خود دل بسته و با او سازگار گشته است!

بیت ۳۱: زندگانی آشتی ضدهاست / مرگ ، آن کاندر میانشان جنگ خاست

  • قافیه: ضدها / جنگ خاست

  • ردیف: ـست

  • آرایه: تعریف فلسفی و پارادوکس مشهور در تعریف حیات و موت (تضاد میان زندگانی و مرگ، آشتی و جنگ).

  • معنی: حقیقت حیات، برقراری صلحی موقت میان عناصر و طبایع متضاد در تن است؛ و مرگ زمانی پدید می‌آید که این عناصر متضاد بر سر ناسازگاری آیند و پیوندشان برهم خورد.

بیت ۳۲: لطف حق ، این شیر را و گور را / الف داده است این دو ضد دور را

  • قافیه: گور / دور

  • ردیف: را

  • معنی: این تنها عنایت و مهندسی پروردگار است که میان دو طبیعت متنافر (مانند شیر درنده و گورخر) الفت و همزیستی برقرار ساخته است.

بیت ۳۳: چون جهان ، رنجور و زندانی بود / چه عجب رنجور اگر فانی بود

  • قافیه: زندانی / فانی

  • ردیف: بود

  • معنی: هنگامی که اساس این گیتی ناپایدار و زندان‌گونه است، جای شگفتی نیست اگر کالبد بیماری چون من نیز سرانجام رو به فنا و زوال گذارد.

بیت ۳۴: خواند بر شیر ، او از این رو پندها / گفت من پس مانده ام زین بندها

  • قافیه: پندها / بندها

  • ردیف: ندارد

  • معنی: خرگوش از این دست حکمت‌ها و تمثیل‌ها برای شیر بیان کرد و گفت: من نیز گرفتار همین موانع، ترس‌ها و زنجیرهای زوال شده‌ام و از این رو از آمدن بازماندم.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید