جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
پای واپس کشیدن خرگوش از شیر نزدیک چاه
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1263 تا 1296
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 29 از 34
بیت ۱: چونکه نزد چاه آمد شیر ، دید / کز ره ، آن خرگوش ماند و پا کشید
قافیه: دید / کشید (پا کشید)
ردیف: ندارد
معنی: هنگامی که شیر به نزدیکی چاه رسید، دید که خرگوش از ادامهٔ همراهی بازایستاد و قدم واپس کشید.
بیت ۲: گفت : پا واپس کشیدی تو چرا ؟ / پای را واپس مکش ، پیش اندر آ
قافیه: چرا / آ (پیش اندر آ)
ردیف: ندارد
معنی: شیر گفت: چرا گام پس نهادی و توقف کردی؟ پای واپس مکش و پیش بیا!
بیت ۳: گفت : کو پایم ؟ که دست و پای رفت / جان من لرزید و دل از جای ، رفت
قافیه: دست و پای / از جای
ردیف: رفت
معنی: خرگوش گفت: پایی برایم نمانده؛ دست و پایم از کار افتاده، تمام وجودم به لرزه درآمده و دلم از شدت هراس فروریخته است.
بیت ۴: رنگ و رویم را نمی بینی چو زر ؟ / ز اندرون ، خود میدهد رنگم خبر
قافیه: زَر / خَبَر
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه زردی رخسار ناشی از هراس به طلا)، کنایه («رنگ خبر دادن» کنایه از بازتاب احوال درون بر چهره؛ رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ درون).
معنی: آیا چهرهٔ زرد و رنگپریدهام را همچون طلا نمیبینی؟ این زردیِ رخسار خود گویای وحشت و آشفتگی درونم است.
بیت ۵: حق ، چو سیما را معرف خوانده است / چشم عارف سوی سیما مانده است
قافیه: خوانده / مانده
ردیف: است
آرایه: تلمیح (اشاره به آیات قرآن کریم درباره شناخت باطن از روی سیما، نظیر «سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ» و «تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ»).
معنی: از آنجا که خداوند چهره و سیمای ظاهری را شناسای باطن انسان معرفی فرموده، چشم اهل معرفت و بینش نیز همواره به سیما دوخته شده تا حقیقت درون را بازشناسد.
بیت ۶: رنگ و بو ، غماز آمد چون جرس / از فرس آگه کند بانگ فرس
قافیه: جَرَس / فَرَس
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه رنگ و بو به زنگولهٔ کاروان)، جناس ناقص اختلافی (جرس / فرس).
معنی: رنگ و بو و هیئت ظاهری پدیدهها، مانند زنگ کاروان فاشکنندهٔ حقیقت نهاناند؛ درست همانطور که شیهه و صدای اسب، از وجود اسب خبر میدهد.
بیت ۷: بانگ هر چیزی رساند زو خبر / تا بدانی بانگ خر از بانگ در
قافیه: خَبَر / دَر
ردیف: ندارد
معنی: صدای هر پدیدهای هویت آن را آشکار میسازد، تا بتوانی صدای الاغ را از غژغژ در بازشناسی.
بیت ۸: گفت : پیغمبر به تمییز کسان / مرء مخفی لدی طی اللسان
قافیه: کَسان / اللّسان
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح و تضمین (اشاره به کلام نبوی و علوی: «المَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»).
معنی: پیامبر اکرم (ص) برای شناختن باطن اشخاص فرمود: حقیقت و جوهرهٔ هر انسانی در زیر زبان و کلام او پنهان است.
بیت ۹: رنگ رو از حال دل دارد نشان / رحمتم کن ، مهر من در دل نشان
قافیه: نِشان (اسم) / بِنشان (فعل امر از نشاندن)
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «نشان» در مصراع نخست (علامت و اثر) و «نشان» در مصراع دوم (جای دادن و کاشتن).
معنی: رنگ چهره از احوال درونی انسان خبر میدهد؛ پس بر من ناتوان رحم آور و بذر مهربانی مرا در دلت بنشان.
بیت ۱۰: رنگ روی سرخ دارد ، بانگ شکر / بانگ روی زرد باشد ، صبر و نکر
قافیه: شُکر / نُکر
ردیف: ندارد
معنی: سرخی و برافروختگی چهره ندای شکر، شادابی و سلامت است؛ اما زردی رخسار، گواه رنج، شکیبایی بر سختی و رویارویی با رخدادی ناگوار است.
بیت ۱۱: در من آمد آن که دست و پا برد / رنگ روی و قوت و سیما برد
قافیه: دست و پا / سیما
ردیف: برد
معنی: چنان وحشتی در جان من افتاده که توانِ حرکت، رنگ چهره، قدرت و طراوت سیمایم را ربوده است.
بیت ۱۲: آنکه در هر چه درآید ، بشکند / هر درخت از بیخ و بن ، او برکند
قافیه: بشکند / برکند
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («آنکه در هر چه درآید...» استعاره از هول مرگ، قضا یا ترسی بنیانکن)، جناس ناقص اختلافی (بشکند / برکند).
معنی: آن هراس سهمگینی که به هر جا درآید آن را در هم میشکند، و هر درختی را از ریشه و بنیاد برمیافکند.
بیت ۱۳: در من آمد آنکه از وی گشت مات / آدمی و جانور ، جامد ، نبات
قافیه: مات / نبات
ردیف: ندارد
معنی: در وجودم همان وحشتی لانه کرده که از شوکت و هول آن، انسان و حیوان و سنگ و گیاه، همگی مات و مبهوت میگردند.
بیت ۱۴: این خود اجزائند کلیات ازو / زرد کرده رنگ و فاسد کرده بو
قافیه: از او / بو
ردیف: ندارد
معنی: اینها خود اجزای خرد عالماند؛ بلکه ارکان کلی جهان نیز در برابر تصرف و هول آن، رنگ باخته و طراوت خود را از کف دادهاند.
بیت ۱۵: تا جهان ، گه صابر است و گه شکور / بوستان ، که حله پوشد ، گاه عور
قافیه: شکور / عور
ردیف: ندارد
معنی: از این رو جهان گاهی در خزان صبور و گاهی در بهار شاکر است؛ و بوستان زمانی جامهٔ سبز و فاخر بر تن میکند و زمانی دیگر برهنه و بیبرگ میشود.
بیت ۱۶: آفتابی کو برآید نارگون / ساعتی دیگر شود او سرنگون
قافیه: نارگون / سرنگون
ردیف: ندارد
معنی: خورشیدی که در آغاز روز آتشین، سرخگون و تابان برمیآید، ساعاتی بعد به افول میگراید و سرنگون میگردد.
بیت ۱۷: اخترانی تافته بر چارطاق / لحظه لحظه مبتلای احتراق
قافیه: چارطاق / احتراق
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («چارطاق» استعاره از گنبد آسمان)، اصطلاح احکام نجوم («احتراق»؛ پوشیده شدن و محو گشتن ستاره در نزدیکی شعاع نور خورشید).
معنی: ستارگانی که بر سقف این آسمان میدرخشند، هر لحظه در پرتو نور خورشید دچار احتراق، ناپدید شدن و دگرگونی میشوند.
بیت ۱۸: ماه ، کو افزود ز اختر در جمال / شد ز رنج دق مانند خیال
قافیه: جمال / خیال
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه هلال باریک ماه به خیال و سایهای مبهم)، کنایه («رنج دق داشتن» کنایه از لاغری مفرط، بیماری سل و کاسته شدن پیدرپی).
معنی: ماهی که در زیبایی بر تمامی ستارگان برتری دارد، در پایان هر ماه از بیماری و رنج کاستی، مانند شبحی مبهم و خیالی باریک میگردد.
بیت ۱۹: این زمین با سکون با ادب / اندر آرد زلزله اش در لرز تب
قافیه: باادب / تب
ردیف: ندارد
معنی: این زمین که آرام و سنگین ایستاده است، زلزله آن را به لرزه درمیآورد؛ چنانکه گویی بیماری در آتش تب به خود میپیچد.
بیت ۲۰: ای بسا که ، زین بلای مردریگ / گشته است اندر جهان ، او خرد ریگ
قافیه: مردریگ / خُرد ریگ
ردیف: ندارد
معنی: چه بسیار کوههای عظیمی که از این بلای کهن و خانمانسوز، خرد و متلاشی شده و به سنگریزههای ناچیز بدل گشتهاند.
بیت ۲۱: این هوا با روح آمد مقترن / چون قضا آید ، شود زشت و عفن
قافیه: مُقتَرِن / عَفِن
ردیف: ندارد
معنی: این هوا که پیوسته همنشین و مایهٔ بقای روح است، هنگامی که حکم قضا دررسد، بدبو، تباه و کشنده میگردد.
بیت ۲۲: آب خوش ، کو روح را همشیره شد / در غدیری ، زرد و تلخ و تیره شد
قافیه: همشیره / تیره
ردیف: شد
معنی: آب گوارایی که همدم و چون خواهر رضاعی روح است، اگر در آبگیری راکد بماند، زرد و بدمزه و کدر میشود.
بیت ۲۳: آتشی کو باد دارد در بروت / هم یکی بادی ، بر او خواند یموت
قافیه: بَروت / یَموت
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («باد در بروت داشتن» کنایه از تکبر، سرکشی و تبختر)، تشخیص (خواندن آیه مرگ بر آتش توسط باد).
معنی: آتشی که با سرکشی زبانه میکشد و باد در سبیل دارد، سرانجام با وزش بادی خاموش میشود و ندای مرگ بر آن خوانده میشود.
بیت ۲۴: حال دریا زاضطراب و جوش او / فهم کن تبدیل های هوش او
قافیه: جوش / هوش
ردیف: او
معنی: حال و احوال دریا را از تلاطم و امواج خروشانش دریاب، و دگرگونیهای حالات درونی آن را درک کن.
بیت ۲۵: چرخ سرگردان که اندر جست و جوست / حال او چون حال فرزندان اوست
قافیه: جستوجو / فرزندانِ او
ردیف: ـست
معنی: این فلک دوار و سرگردان که پیوسته در گردش است، احوالش مانند احوال فرزندانش (موالید زمینی) ناپایدار و متغیر است.
بیت ۲۶: گه خضیض و گاه ، اوسط ، گاه اوج / اندر او از سعد و نحسی فوج فوج
قافیه: اوج / فوج
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر اصطلاحات احکام نجوم (خضیض [پستترین مدار]، اوسط، اوج [بالاترین نقطه مدار]، سعد و نحس).
معنی: ستارگان در آسمان گاه در مدار فرودست، گاه در حد میانه و گاه در بلندای اوج قرار میگیرند؛ و پیوسته افواجِ سعادت و نحوست در گردش افلاک نمایان است.
بیت ۲۷: از خود ای جزوی ز کل ها مختلط / فهم می کن حالت هر منبسط
قافیه: مختلط / منبسط
ردیف: ندارد
معنی: ای انسانی که جزئی ترکیبیافته از این ارکان کلی هستی، از حالات دگرگونشوندهٔ وجود خود، حقیقت این جهان گسترده را قیاس کن و بفهم.
بیت ۲۸: چونکه کلیات را رنج است و درد / جزو ایشان چون نباشد روی زرد ؟
قافیه: دَرد / زَرد
ردیف: ندارد
معنی: وقتی بنیادها و ارکان کلی جهان در رنج و کاستیاند، چگونه ممکن است جزئی از آنها (انسان) رنجور و زردچهره نباشد؟
بیت ۲۹: خاصه ، جزوی کو ز اضداد است جمع / ز آب و خاک و آتش و باد است جمع
قافیه: اضداد / باد
ردیف: است جمع
معنی: بهویژه موجودی که وجودش از عناصر متضاد گرد آمده، و آمیختهای از چهار آخشیجِ ناسازگار (آب، خاک، آتش و باد) است.
بیت ۳۰: این عجب نبود که میش از گرگ جست / این عجب کین میش ، دل در گرگ بست
قافیه: جَست / بَست
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و تناقضنما (گریختن میش از گرگ امری طبیعی است، اما الفت و انس بستن میش با گرگ شگفتآور است؛ تمثیل همزیستی عناصر متضاد درون کالبد انسان).
معنی: شگفتآور نیست اگر میش از گرگ بگریزد؛ شگفتی در آنجاست که این میش چگونه به دشمن درندهٔ خود دل بسته و با او سازگار گشته است!
بیت ۳۱: زندگانی آشتی ضدهاست / مرگ ، آن کاندر میانشان جنگ خاست
قافیه: ضدها / جنگ خاست
ردیف: ـست
آرایه: تعریف فلسفی و پارادوکس مشهور در تعریف حیات و موت (تضاد میان زندگانی و مرگ، آشتی و جنگ).
معنی: حقیقت حیات، برقراری صلحی موقت میان عناصر و طبایع متضاد در تن است؛ و مرگ زمانی پدید میآید که این عناصر متضاد بر سر ناسازگاری آیند و پیوندشان برهم خورد.
بیت ۳۲: لطف حق ، این شیر را و گور را / الف داده است این دو ضد دور را
قافیه: گور / دور
ردیف: را
معنی: این تنها عنایت و مهندسی پروردگار است که میان دو طبیعت متنافر (مانند شیر درنده و گورخر) الفت و همزیستی برقرار ساخته است.
بیت ۳۳: چون جهان ، رنجور و زندانی بود / چه عجب رنجور اگر فانی بود
قافیه: زندانی / فانی
ردیف: بود
معنی: هنگامی که اساس این گیتی ناپایدار و زندانگونه است، جای شگفتی نیست اگر کالبد بیماری چون من نیز سرانجام رو به فنا و زوال گذارد.
بیت ۳۴: خواند بر شیر ، او از این رو پندها / گفت من پس مانده ام زین بندها
قافیه: پندها / بندها
ردیف: ندارد
معنی: خرگوش از این دست حکمتها و تمثیلها برای شیر بیان کرد و گفت: من نیز گرفتار همین موانع، ترسها و زنجیرهای زوال شدهام و از این رو از آمدن بازماندم.