معنی عفز
9 بازدید
[ عَ ] (ع مص) بازی کردن مرد با اهل خود. || خوابانیدن شتر را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) چهار مغز مأکول که خورده شود. (از منتهی الارب) (از آنندراج). جوز و گردو. (ناظم الاطباء). عَفاز. (اقرب الموارد). رجوع به عفاز شود.
کلمات همقافیه با «عفز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فز» برای سرودن شعر