معنی عظمة
7 بازدید
[ عَ مَ ] (ع مص) زدن استخوان را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ مَ ] (ع مص) یک قطعه استخوان. (از اقرب الموارد). رجوع به عَظم شود.[ عَ ظَ مَ ] (ع اِمص) بزرگی و کبر. (منتهی الارب) (دهار). بزرگ شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). کبر. (اقرب الموارد). || ناز و گردنکشی و نخوت. (منتهی الارب). تکبر. (دهار). نخوت و زهو. (اقرب الموارد). || عظمة اللََّه؛ بزرگواری خداوند متعال. (از ناظم الاطباء). استقلال و استغنای خداوند است از غیر، و آن در مورد عبد و مخلوق، ذم است. (از اقرب الموارد). به عظمةاللََّه چیزی وصف نگردد و هرگاه بنده و عبد بدان وصف شود ذم است. و گویند قول «عظمة اللََّه» سوگند است و برخی گویند هرگاه قصد سوگند شود، سوگند خواهد بود (از منتهی الارب). - جلّت عظمته؛ بزرگ است عظمت او. آن را پس از ذکر خداوند متعال آرند: به نفس و همت و تقدیر ایزدی جلت عظمته ملک یافت. (تاریخ بیهقی ص ۳۸۷). - عظمة الذراع؛ سطبری بازو. (از منتهی الارب). ج، عَظَمات. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به عظمات شود. - عظمة الساعد؛ آنچه از ساعد متصل آرنج است و عضله ناک باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از بحر الجواهر). سطبری در میان دست. (از دهار). ساعد به دو نیم شود، نیمی که متصل به آرنج است و عضله در آن است «عظمة» نامیده می شود و نیم دیگر را که متصل به کف است اسلة خوانند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). - عظمة اللسان؛ آنچه سطبر باشد از زبان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از بحر الجواهر).[ عَ ظِ مَ ] (ع ص) زن آزمند نرهٔ بزرگ. (منتهی الارب). زنی که آزمند نرهٔ بزرگ و حریص بر آن باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد به نقل از تاج).[ عُ مَ ] (ع اِ) بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. (منتهی الارب). به معنی عِظامة است. (از اقرب الموارد). رجوع به عظامة شود.[ عَ مَ ] (اِخ) یوسف بن ابراهیم بن عبدالرحمان، ملقب به عظمة. از شهیدان استقلال سوریه. به سال ۱۳۰۱ هـ .ق. در دمشق متولد شد و فنون جنگ را در آستانه آموخت و با رتبهٔ «یوزباشی» فارغ التحصیل گشت. پس از جنگ بین المللی اول از همراهان امیر فیصل گشت و به سال ۱۹۲۰م. از طرف او وزیر جنگ سوریه شد و ارتشی ملی شامل ده هزار سرباز تشکیل داد. و در جنگی که بین ملیون سوریه با ارتش فرانسه به سال ۱۳۳۸هـ . ق. رخ داد شهید گشت و در همانجا دفن شد مقبرهٔ او رمز و نشانهٔ فداکاری و وطن خواهی است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ شود.
کلمات همقافیه با «عظمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر