معنی عظامة
7 بازدید
[ عَ مَ ] (ع مص) بزرگ و کلان شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عِظَم. رجوع به عظم شود.[ عِ مَ ] (ع اِ) بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. (منتهی الارب). جامه ای است چون وساده و بالش که زنان بوسیلهٔ آن «عجیز» خود را بزرگ نشان می دهند. (از اقرب الموارد). عُظمة. و رجوع به عظمة شود. || جِ عَظم، و هاء آن برای تأنیث جمع است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عظم شود.[ عُ مَ ] (ع ص) بزرگ و کلان، مؤنث عُظام. (از اقرب الموارد). رجوع به عُظام شود.[ عُ ظْ ظا مَ ] (ع ص) بزرگ و کلان. مؤنث عُظّام. (از اقرب الموارد). و رجوع به عظام شود. || (اِمص) بزرگی و بزرگ منشی. (منتهی الارب). کبر. (اقرب الموارد). || نخوت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ناز و گردن کشی. (منتهی الارب). زهو. (اقرب الموارد). || (اِ) بالشچهٔ زنان که بر سرین بندند جهت کلان نمودن. (منتهی الارب). عِظامة. (اقرب الموارد). رجوع به عِظامة شود.
کلمات همقافیه با «عظامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر