معنی عظام
4 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) جِ عَظم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). استخوانها. رجوع به عظم شود. و در مورد «فواید عظام» در عقیدهٔ پزشکی قدیم، رجوع به اختیارات بدیعی شود: {/Bاُنْظُرْ إِلَی اَلْعِظََامِ کَیْفَ نُنْشِزُهََا ثُمَ نَکْسُوهََا لَحْماً. ۵۴-۶۱۲:۲۵۹/}(قرآن ۲/۲۵۹)؛ و استخوانها را بنگر که چگونه آنها را از جای برداریم سپس با گوشت می پوشانیم. {/Bوَ قََالُوا أَ إِذََا کُنََّا عِظََاماً وَ رُفََاتاً أَ إِنََّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً.۱-۱۳۱۷:۴۹*/} (قرآن ۱۷/۴۹ و ۹۸). و گفتند آیا اگر استخوان و ریزه ریزه باشیم به صورت آفرینشی تازه برانگیخته خواهیم بود. {/Bفَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظََاماً فَکَسَوْنَا اَلْعِظََامَ لَحْماً. ۸-۱۳۲۳:۱۴/}(قرآن ۲۳/۱۴). پس «مضغه» را استخوانهایی گرداندیم و استخوانها را با گوشت پوشانیدیم. {/Bأَ إِذََا کُنََّا عِظََاماً نَخِرَةً. ۱-۵۷۹:۱۱/}(قرآن ۷۹/۱۱)؛ آیا اگر استخوانهای پوسیده ای بودیم. {/Bأَ إِذََا مِتْنََا وَ کُنََّا تُرََاباً وَ عِظََاماً أَ إِنََّا لَمَبْعُوثُونَ . ۴-۱۴۵۶:۴۷/}(قرآن ۵۶/۴۷). آیا اگر بمیریم و استخوانهایی شویم، آیا باز هم برانگیخته خواهیم بود. بیندازی عظام و لحم و شحمم رگ و پی همچنان و جلد منشور. منوچهری. محال باشد اگر با عطای عقل عظیم چون این سگانت قصد عظام باید کرد. ناصرخسرو. شنیدم که روزی زمینی بکافت عظام زنخدان پوسیده یافت.سعدی. اگر زبان مرا روزگار دربندد به عشق در سخن آیند ریزه های عظام. سعدی. - عظام رمیم؛ استخوانهای پوسیده و ریزیده. (دهار): اشاره است به آیهٔ کریمهٔ: {/Bوَ ضَرَبَ لَنََا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ ، قََالَ مَنْ یُحْیِ اَلْعِظََامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ . ۱-۱۴۳۶:۷۸/}(قرآن ۳۶/۷۸)؛ و برای ما مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد،گفت چه کسی استخوانها را زنده می گرداند و حال آنکه آنها پوسیده است. مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد گر تو بالای عظامش گذری و هی رمیم. سعدی. - عظام ناخرة و عظام نخرة؛ استخوانهای پوسیده و ریزیده. (دهار). - علم عظام؛ در اصطلاح پزشکی، استخوان شناسی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به استخوان شناسی شود. || (ص) جِ عَظیم. (اقرب الموارد). بزرگان و کلانان. (آنندراج). رجوع به عظیم شود. - آقایان عظام؛ مردمان بزرگ. (ناظم الاطباء). - امرای عظام؛ فرماندهان بزرگ : مشارالیه [ مستوفی الممالک ] از جمله امراء عظام، و شغل و عمل مشارالیه عظیم است. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۱۶).[ عَ ] (اِخ) موضعی است به شام. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).[ عُ / عُ ظْ ظا ] (ع ص) بزرگ و کلان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَظیم. رجوع به عظیم شود.
کلمات همقافیه با «عظام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر