معنی عظال
6 بازدید
[ عِ ] (ع مص) به گشنی در پی ماده بر زبر یکدیگر رفتن سگها و ملخها و جز آن. (منتهی الارب). رجوع به عَظل شود. || سوار شدن بر چیزی: عاظل الشی ء. || عاظل الشاعر فی القافیة؛ شاعر در قافیه تضمین کرد. (از اقرب الموارد). || عاظل الکلام؛ سخن را پیچیده ساخت و آن را بدنبال یکدیگر آورد و تکرار کرد. (اقرب الموارد). || عاظل بالکلام؛ «رجیع» و سخنی آورد که به صاحب خود بازگردد. (از اقرب الموارد). مُعاظلة. رجوع به معاظلة شود.[ عِ ] (ع اِمص) تکریر است در قوافی. (از منتهی الارب). تضمین است در قوافی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عظال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر