معنی عظات
6 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) جِ عِظة. (اقرب الموارد). نصیحتها. پندها. اندرزها. رجوع به عظة و عظت شود: اندوه من به روی تو بودی گسارده و آرام یافتی دل من از عظات تو. مسعودسعد. بهر این بو گفت احمد در عظات دائما قرة عینی فی الصلاة.مولوی.
کلمات همقافیه با «عظات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر