معنی عطسه دادن
6 بازدید
[ عَ سَ / سِ دَ ] (مص مرکب) عارض شدن و پدید گشتن عطسه و زفرافیدن. (ناظم الاطباء). عطسه کردن. عطسه زدن. عَطس. عُطاس. کداس. کدسة. کدسان. (از منتهی الارب): شاخ چو آدم ز باد زنده شد و عطسه داد فاخته الحمد خواند گفت که جاوید مان. خاقانی. از جگر جیش خان خاک زند جوش خون عطسهٔ خونین دهد بینی شیران ز شم. خاقانی. که آن مهربان ماه خسروپرست به اقبال شه عطسه ای داد و رست.نظامی.
کلمات همقافیه با «عطسه دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر