معنی عطسه

معنی عطسه

9 بازدید
[ عَ سَ / سِ ] (اِ) عطسة. از ع، معروف است که به هندی چهینک نامند. (منتهی الارب). هوایی است که به شدت و همراه آواز از بینی خارج می گردد. (از اقرب الموارد). حرکتی که بر اثر آن هوا به شدت و با صدا از دهان و تجاویف بینی خارج شود. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). شنواسه و با لفظ دادن و زدن و پیچیدن و ریختن مستعمل است. (آنندراج). اشنوسه. سنوسه. شنوشه. عطاس و معمول است که عطسه زننده را «یرحمک اللََّه» و «عافیت باشد» گویند: تو بر آن عطسه هم بخوان الحمد کاهل سنت چنینت فرماید.خاقانی. لیک غماز اوست نطق چنانک عطسهٔ دزد و سرفهٔ طرار.خاقانی. رجوع به عطاس شود. - عطسهٔ ستور؛ کداس. کدسة. نثیر. (از منتهی الارب). || گویند: فلان عطسة فلان؛ یعنی شبیه و مانان اوست در خلق و خلق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - عطسهٔ کسی بودن؛ سخت به او شبیه بودن. خلفاً و خلقاً مانند او بودن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چنانکه گویند گربه از عطسهٔ شیر زاده است. (یادداشت مرحوم دهخدا): در معنی سالاری این احمد مردی شهم بود و او را عطسهٔ امیرمحمود گفتندی و بدو نیک بمانستی. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۸). زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند آری آری گربه هست از عطسهٔ شیر ژیان. خاقانی. چرخ به هر سان که هست زاده شمشیر اوست گربه به هر حال هست عطسهٔ شیر عرین. خاقانی. اگر شیر بر جا نماند رواست ولی عطسهٔ شیر ماند بجای.خاقانی. بر حسودت که عطسهٔ دیو است صبحدم خندهٔ بلارک تست.خاقانی. || کنایه از نتیجه و محصول. (فرهنگ فارسی معین). دیر زی ای بحر کف که عطسهٔ جودت چشمهٔ مهر است کز غمام برآمد.خاقانی. عطسهٔ تست آفتاب دیر زی ای ظل حق مسندتست آسمان تکیه زن ای محترم. خاقانی. - عطسهٔ آدم؛ زاده و نتیجهٔ آدم. کنایه از حضرت مسیح : می عطسهٔ آدم شده یعنی که عیسی دم شده داروی جام جم شده در دیر دارا داشته. خاقانی. عطسهٔ او آدم است عطسهٔ آدم مسیح اینت خلف کز شرف عطسهٔ او بود باب. خاقانی. گیسوی حوا شناس پرچم منجوق او عطسهٔ آدم شناس شیههٔ یکران او.خاقانی. بسِّر عطسهٔ آدم بسنّت الحوا بهیکلش که یداللََّه سرشت از آب و تراب. خاقانی (دیوان ص ۵۰). خطبه دولت به فصیحی رسد عطسهٔ آدم به مسیحی رسد.نظامی. - عطسهٔ آفتاب؛ کنایه از سپیدهٔ صبح : دگر روز کز عطسهٔ آفتاب دمیدند کافور بر مشک ناب.نظامی. - عطسهٔ تیغ؛ کنایه از آوازی است که هنگام زدن تیغ برمی آید. (آنندراج). کنایه از صدای شمشیر: ز بس عطسهٔ تیغ بر خون و خاک دماغ هوا پر شد از جان پاک.نظامی. - عطسهٔ چاه؛ کنایه از صدائی باشد که از چاه بر می آید به سبب بانگ کردن در آن. (برهان) (از انجمن آرا). صدای چاه، یعنی آوازی که چون بر چاه زنند از چاه برگردد. (آنندراج). - عطسهٔ روز؛ نتیجه و همانند روز در روشنی و تابندگی : خوش عطسهٔ روزاست می ریحان نوروز است می دُرِّ شب افروز است می زان دُرّ شبستان تازه کن. خاقانی. - عطسهٔ شب؛ کنایه از صبح صادق باشد. (برهان). کنایه از صبح. (آنندراج) (انجمن آرا). جبهه زرین نمود طرهٔ صبح از نقاب عطسهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب. خاقانی. - عطسهٔ شیشه؛ صدایی که هنگام ریختن شراب در ساغر و جز آن از شیشه برآید. (آنندراج): عطسهٔ شیشه را نشئهٔ صدای سلسبیل و صیحهٔ بطک را تره ندای جبرئیل. (ملاطغرا، در انوار المشارق به نقل از آنندراج). - عطسهٔ صبح؛ کنایه از آفتاب عالمتاب است. (برهان) (آنندراج) (از انجمن آرا). - عطسهٔ عنبرین؛ کنایه از بوی خوش است خواه از گل باشد خواه از چیزهای دیگر. (برهان) (آنندراج): چون ز دهان بلبله در گلوی قدح چکد عطسهٔ عنبرین دهد مغز زمانه از تری. خاقانی. - عطسهٔ کمان؛ کنایه از تیر است. (آنندراج): هر عطسه که از مغز کمان تو بر آید ریزد به گریبان بقا خون عدم را. عرفی (از آنندراج). - عطسهٔ گرز؛ کنایه از آواز پی هم زدن گرز است. (آنندراج): چو عطسه باعث صحت بود چرا گردد به نیم عطسهٔ گرزت دماغ خصم سقیم. مسیح کاشی (از آنندراج). || کنایه از تربیت شده و مربی. (فرهنگ فارسی معین): اما ایاز... هر چند عطسهٔ پدر ماست و از سرای دور نبوده است و گرم و سرد نچشیده و هیچ تجربتی نیفتاده است. (تاریخ بیهقی ص ۲۶۵). || در تداول عوام، نشانه ای است برای صبر کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «عطسه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید