معنی عطرة
5 بازدید
[ عَ طِ رَ ] (ع ص) مؤنث عَطِر. (منتهی الارب). خوشبوی مالیده. (از اقرب الموارد). ج، عَطِرات. (اقرب الموارد). - عطرةالرائحة؛ خوشبوی. (یادداشت مرحوم دهخدا). || آنکه در بازار روایی داشته باشد و کریمه. (منتهی الارب). ناقة عطرة؛ ناقه که در بازار رایج باشد، و یا ناقهٔ نجیب و کریم. (از اقرب الموارد).[ عِ رَ ] (اِخ) ابن کعب. از ملوک کنده در جاهلیت بود. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر