معنی عضهة
6 بازدید
[ عَ ضِ هَ ] (ع ص) مؤنث عَضِه: أرض عضهة؛ زمین عضاه ناک. (منتهی الارب). زمین بسیارعضاه. (از اقرب الموارد). || ناقه و ماده شتر عضاه خوار. (از اقرب الموارد). رجوع به عَضِه شود.[ عِ هَ ] (ع مص) دروغ گفتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخن چینی نمودن. (از منتهی الارب). نمامی کردن. (از اقرب الموارد). || افسون کردن. (از منتهی الارب). سحر کردن. (از اقرب الموارد). عَضْه. عَضَه. عَضیَهة. رجوع به عضه شود.[ عِ ضَ هَ ] (ع اِ) درخت خاردار بزرگ و دراز. یکدانه عضاه. (از منتهی الارب). رجوع به عضاه و عَضِه شود.
کلمات همقافیه با «عضهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر