معنی عصیب
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) سخت دشوار. (ترجمان القرآن جرجانی). سخت و دشوار. (دهار): یوم عصیب؛ روز سخت گرم یا روز سخت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و نیز گویند: لیلة عصیب، و عصیبة بکار نرود. (از اقرب الموارد): {/Bوَ لَمََّا جََاءَتْ رُسُلُنََا لُوطاً سِی ءَ بِهِمْ وَ ضََاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قََالَ هََذََا یَوْمٌ عَصِیبٌ ۱-۱۶۱۱:۷۷/}(قرآن ۱۱/۷۷)؛ و چون رسولان ما بر لوط آمدند، بدانان محزون شد و طاقت او تنگ شد و گفت این روزی است سخت و دشوار. || شُش با روده ها درپیچیده و بریان کرده. (منتهی الارب). ریه و جگر سفید که با روده پیچیده شود و بریان کنند. (از اقرب الموارد). یک نوع طعام که از رودهٔ آکنده از شش و دل ترتیب دهند. (ناظم الاطباء). جگرآکند. (دهار). زویج. زونج. ج، عُصُب، أعِصبة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): عصیب و گرده برون کن وز او زونج نورد جگر بیاژن و آگنج را بسامان کن.کسائی.[ عُ صَ ] (اِخ) جائی است به بلاد مزینه. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عصیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر