معنی عصیانآوردن
6 بازدید
[ عِ صْ وَ دَ ] (مص مرکب) سرپیچی کردن. عصیان کردن : که یارد آمد پیش تو از ملوک به جنگ که یارد آورد اندر تو ای ملک عصیان. فرخی. هرکه برتافت عنان از تو و عصیان آورد از در خانهٔ او دولت برتافت عنان. فرخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عصیانآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر