معنی عصواد
7 بازدید
[ عِ صْ / عُ صْ ] (ع ص) رجل عصواد؛ مرد سخت دشوارخوی، و نیز امرأة عصواد. (منتهی الارب). مرد بدخوی و سخت. (از اقرب الموارد). || صاحب بدی و شر. (منتهی الارب): امرأة عصواد؛ زن بسیارشر. (از اقرب الموارد). || زن کم گوشت. (از منتهی الارب). || ورد عصواد؛ ورد مانده و هلاک کنندهٔ شتران. (منتهی الارب). ورد دشوار و با تعب و رنج. (ناظم الاطباء). || (اِ) وقعوا فی عصواد؛ یعنی در امر بزرگ و سخت افتادند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ازدحام و اختلاط در زدن یا دشمنی. || عصواد الظلام؛ اختلاط یا انبوهی تاریکی. || ترکتهم فی عصواد؛ آنان را در شری ترک گفتم که ناشی از قتل یا دشنام یا خصومت بوده است. (از اقرب الموارد). ج، عَصاوید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به عصاوید شود.
کلمات همقافیه با «عصواد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر