معنی عصو
7 بازدید
[ عَ صْ وْ ] (ع مص) زدن کسی را به چوب دستی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). به عصا زدن. (تاج المصادر بیهقی) (غیاث اللغات). || بستن جرح را. (از منتهی الارب). ببستن جراحت. (تاج المصادر بیهقی): عصا الجرح؛ جراحت را بست. (از اقرب الموارد). || فراهم آوردن قوم را، بر نیک باشد یا بد. (از منتهی الارب): عصا القوم؛ قوم را جمع کرد و گرد آورد، بر شر یا خیر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عصو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صو» برای سرودن شعر