معنی عصماء
5 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مؤنث أعصم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بز کوهی یا ماده آهویی که یک دست یا هر دو دستش سپید باشد و باقی اندام آن سیاه یا سرخ باشد. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). گوسپند یک دست سپید. (دهار). رجوع به اعصم شود. || گوسپند پیچیده شاخ سوی پس. (دهار).[ عَ ] (اِخ) دختر مروان اموی . از زنان شاعر عرب در صدر اسلام بود و پیوسته به آزار پیامبر (ص) و ایراد گرفتن از اسلام میپرداخت. و سرانجام شبی به دست عمیر نابینا بقتل رسید، و به همین سبب از آن هنگام عمیر را عمیر البصیر نامیدند. (از اعلام النساء از جمهرةالامثال و الفاخر و مفضل کوفی و سیرهٔ ابن هشام). و رجوع به حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۱۱۹، و امتاع الاسماع ص ۱۰۱ شود.
کلمات همقافیه با «عصماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر