معنی عصم

معنی عصم

6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) ورزیدن. (از منتهی الارب). اکتساب و کسب کردن. (از اقرب الموارد). کسب. (تاج المصادر بیهقی). || چنگ زدن به کسی. (از منتهی الارب). اعتصام. (از اقرب الموارد). || عصام ساختن مَشک را. (از منتهی الارب): عصم القربة؛ برای مشک عصام و بند قرار داد و بوسیلهٔ عصام آن را بست. (از اقرب الموارد). || بازداشتن کسی را از گرسنگی. (منتهی الارب): عصم الطعام آکله؛ آن طعام، خورندهٔ خود را از گرسنگی حفظ کرد و منع نمود. (از اقرب الموارد). || عصم اللََّه فلاناً من المکروه؛ خداوند او را از ارتکاب زشتی و گناه محفوظ داشت. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
[ عَ صَ ] (ع مص) سپید گردیدن دست آهو. (از منتهی الارب). «اعصم» شدن آهو و بز کوهی. (از اقرب الموارد). رجوع به اعصم شود.
[ عَ صَ ] (ع اِمص) سپیدی است در دستهای چهارپایان. (از اقرب الموارد).
[ عِ صَ ] (ع اِ) جِ عِصمة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عِصمة شود. || جِ عُصمة. (منتهی الارب). رجوع به عُصمة شود.
[ عُ ] (ع اِ) باقیماندهٔ هر چیزی. (از اقرب الموارد). || باقی ماندهٔ اثر حنا و قطران و خضاب و مانند آن در دست و پا. (منتهی الارب). اثر خضاب و قطران و مانند آن. (از اقرب الموارد). عُصُم. و رجوع به عُصُم شود. || سپیدی بازوی آهو و مانند آن. ج، أعصام. (منتهی الارب). || جِ عِصام. (اقرب الموارد). رجوع به عصام شود.
[ عُ صُ ] (ع اِ) باقیماندهٔ هر چیزی. (از اقرب الموارد). || باقی ماندهٔ اثر حنا و قطران و خضاب و مانند آن در دست و پا. (منتهی الارب). اثر خضاب و قطران و مانند آن. (از اقرب الموارد). عُصم. و رجوع به عُصم شود. || جِ عِصام. (منتهی الارب). رجوع به عصام شود.
[ عُ ] (اِخ) نام جبلی است ازآنِ هذیل. || قلعه ای است ازآنِ بنی زبید در یمن، و آن را عُصُم نیز گویند. (از معجم البلدان) (از منتهی الارب).
[ عُ ] (اِخ) ابن وهب بن ابی ابراهیم تمیمی برجمی، مکنی به ابوشبل. شاعر و از اهالی بصره بود. وی در زمان مأمون خلیفه می زیست و او را عمری طولانی بود و در حدود سال ۲۲۰ هـ .ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از الامدی).

کلمات هم‌قافیه با «عصم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید