معنی عصف
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) سخت وزیدن باد. (از منتهی الارب) (دهار). باد سخت جستن. (تاج المصادر بیهقی). سخت جستن باد. (المصادر زوزنی): عصفت الریح؛ باد سخت شد، و چنین بادی را عاصف و عاصفة گویند. (از اقرب الموارد). عُصوف. و رجوع به عصوف شود: {/Bفَالْعََاصِفََاتِ عَصْفاً۱-۲۷۷:۲/} (قرآن ۷۷/۲)؛ و تندوزنده ها تندوزیدنی. || نارسیده درودن کشت را. (از منتهی الارب): عصف الزرع؛ کشت را قبل از اینکه برسد، برید. (از اقرب الموارد). || کسب کردن جهت عیال. (از منتهی الارب): عصف فلان عیاله؛ او برای خانوادهٔ خود کسب کرد. (از اقرب الموارد). || بردن و هلاک کردن جنگ گروهی را. (از منتهی الارب): عصفت الحرب بالقوم؛ جنگ آن قوم را از بین برد و هلاک کرد. (از اقرب الموارد). || خمیدن. (از منتهی الارب). مایل شدن. (از اقرب الموارد). || بشتافتن و سرعت نمودن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) سبزه و برگ کشت. (منتهی الارب). برگ کشت. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). برگ درخت و گیاه. (مخزن الادویة). ورق زرع. (اقرب الموارد): {/Bوَ اَلْحَبُّ ذُو اَلْعَصْفِ وَ اَلرَّیْحََانُ ۱-۶۵۵:۱۲/}(قرآن ۵۵/۱۲)؛ و دانه دارای برگ و رستنیی خوشبوی. {/Bفَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ ۱-۳۱۰۵:۵/}(قرآن ۱۰۵/۵)؛ قرار داد آنان را مانند کشتی که دانهٔ آن را خورده باشند و کاه آن مانده باشد، و یا مانند برگی که دانه های آن را گرفته باشند و بدون دانه مانده باشد، و یا مانند برگی که چهارپایان خورده باشند، و یا مانند ریزه های گیاه که از آن شکسته باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مانند برگ کشت شنگرف زده. (دهار). || کاه. (منتهی الارب). حطام و ریزه های کاه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر