معنی عصبیت
7 بازدید
[ عَ صَ بی یَ ] (ع اِمص) عَصَبیّة. حمایت و طرفداری و مدافعه از کسی که خود را به شخص بستگی داده و یا شخص بدان بستگی دارد. (ناظم الاطباء). تعصب، و اصل آن، خصلتی است منسوب به عَصَبة که آن خویشان شخص باشند از جانب پدر، و در واقع آنان کسانی هستند که از حریم جد اعلای خود دفاع کنند: نَبضَ منه عرقُ العصبیة؛ عصبیت او شعله ور شد و به هیجان آمد. (از اقرب الموارد). طرفداری و استواری و خویشاوندی. (غیاث اللغات). حمیت و تعصب. (فرهنگ فارسی معین). حمیت و طرفداری و سختی و میل و رغبت و تعصب و اشتیاق و حب وطن و حب خویشاوندی و قرابت و نسبت، و دستگیری و معاونت و حب مذهب و غیرت و عقاید مذهبی. (ناظم الاطباء): دانی که عداوت و عصبیت میان ایشان تا کدام جایگاهست، افشین و بودلف عجلی. (تاریخ بیهقی ص ۱۷۰). چون عصبیت کمر کین گرفت خانه ز پرداختن آیین گرفت. نظامی. عصبیت دین و غیرت پادشاهانه باعث آن شد که حضرت صاحبقرانی عزم گرجستان جزم فرمود. (ظفرنامهٔ یزدی، از فرهنگ فارسی معین). تعصب؛ عصبیت کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «عصبیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر