معنی عصبی
7 بازدید
[ عَ صَ ] (ص نسبی) منسوب به عصب. بسیارپی. رجوع به عَصَب شود. || (اصطلاح پزشکی) مربوط به عصب و سیستم اعصاب. (فرهنگ فارسی معین). - حالت عصبی؛ فشار روحی شدید بر اثر ناراحتی بسیار. افتادن بحالت بیهوشی و اغماء بسبب ضربهٔ روحی ناگهانی و شدید. (فرهنگ فارسی معین). - حرکت عصبی؛ مقابل حرکت تسخیری. (یادداشت مرحوم دهخدا). - حملهٔ عصبی؛ صرع. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به صرع شود. || عصبانی. (فرهنگ فارسی معین). خشمگین. خشمناک. رجوع به عصبانی شود. || عصبی مزاج. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به عصبی مزاج شود.[ عَ صَ بی ی ] (ص نسبی) منسوب به عصبةبن هصیص بن حی است که بطنی از قضاعة باشند. رجوع به عصبة (ابن هصیص...) و اللباب فی تهذیب الانساب شود.
کلمات همقافیه با «عصبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر