معنی عشیرة
6 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) برادران و قبیله و تبار و نزدیکان از جانب آباء. (منتهی الارب). خویشان و تبار و اهل خانه. (غیاث اللغات). خویش نزدیک و خویشاوندان نزدیک. (دهار). خویشان و دودمان. (مهذب الاسماء). گروهی از قبیله، کوچکتر از فصیله. (مفاتیح العلوم): عشیرةالرجل؛ نزدیکترین فرزندان پدر شخص و یا قبیلهٔ او. (از اقرب الموارد). ج، عَشائر (منتهی الارب) (اقرب الموارد)، عَشیرات. (اقرب الموارد): {/Bقُلْ إِنْ کََانَ آبََاؤُکُمْ وَ أَبْنََاؤُکُمْ ...۱-۶۹:۲۴/}{/B وَ عَشِیرَتُکُمْ ...۱۱-۱۲۹:۲۴/}{/B أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اَللََّهِ وَ رَسُولِهِ ...۲۳-۲۸۹:۲۴/}{/B فَتَرَبَّصُوا حَتََّی یَأْتِیَ اَللََّهُ بِأَمْرِهِ ۳۳-۳۷۹:۲۴/}(قرآن ۹/۲۴)؛ بگو اگر پدران و فرزندان و خویشان شما محبوبتر باشند برای شما از خداوند و رسولش، پس منتظر باشید که خداوند امر خود را نازل کند. {/Bوَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اَلْأَقْرَبِینَ ۱-۴۲۶:۲۱۴/}(قرآن ۲۶/۲۱۴)؛ و اخطار کن خویشان نزدیکترت را. || (اِخ) نام جایگاهی است. (از معجم البلدان).[ عُ شَ رَ ] (اِخ) دهی است به یمامة. (منتهی الارب). قلعه ای است کوچک بین ینبع و ذی المروة، که خرمای آن برتر از دیگر انواع خرمای حجاز است. (از معجم البلدان).[ عُ شَ رَ ] (اِخ) (ذوالـ ...) ناحیه ای است از ینبع بین مکه و مدینه؛ و یکی از غزوات پیغمبر (ص) در آنجا بوده است. (از معجم البلدان). و رجوع به ذوالعشیرة شود.
کلمات همقافیه با «عشیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر