معنی عشوهگر
6 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ گَ ] (ص مرکب) آنکه عشوه بکار برد. عشوه کار. عشوه ساز. (فرهنگ فارسی معین). شوخ چشم و دلفریب و دارای ناز و کرشمه. (ناظم الاطباء). زراق : بالابلند عشوه گر نقش باز من کوتاه کرد قصهٔ زهد دراز من.حافظ.
کلمات همقافیه با «عشوهگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر