معنی عشوهده
6 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ دِهْ ] (نف مرکب) عشوه دهنده. فریب دهنده. فریبکار: شه وزیری داشت رهزن عشوه ده کاو بر آب از مکر بربستی گره.مولوی. بگو آنچه دانی که حق گفته به نه رشوت ستانی و نه عشوه ده.سعدی. دنیا زنیست عشوه ده و دلستان ولیک با کس همی بسر نبرد عهد شوهری.سعدی.
کلمات همقافیه با «عشوهده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر