معنی عشوهدان
6 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ ] (نف مرکب) عشوه داننده. ناز و غمزه دان. آشنا بطریق کرشمه و عشوه : کو بتی کز عشق او یک شهر جان افشانده اند زرّ و سر بر عشوهٔ آن عشوه دان افشانده اند. خاقانی.
کلمات همقافیه با «عشوهدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر