معنی عشواء
7 بازدید
[ عَ شْ ] (ع ص) مؤنث أعشی (منتهی الارب) (اقرب الموارد)، یعنی شب کور و ضعیف البصر و آنکه شب نمی بیند و روز می بیند. (ناظم الاطباء). رجوع به اعشی شود. || شتر ماده ای که پیش پای خود نبیند. (منتهی الارب). ناقه ای که جلو خود را نبیند و هنگام راه رفتن دست بر هر چیزی گذارد. (از اقرب الموارد): چون اشتر عشواء قدم در جر و جوی مینهادم و چون مست شیدا در شب یلدا بر در و دیوار می افتادم. (مقامات حمیدی). || خبطه خبط عشواء؛ کاری را کرد بر غیر بصیرت، و گویند: رکب عشواء، و فلان خابط خبط عشواء؛ هرگاه بدون بصیرت در کار خود خبط کند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) تاریکی. (منتهی الارب). ظلمت. (اقرب الموارد). || نوعی از تمر است، یا خرمابنی. (منتهی الارب). خرما، و یا نخلی است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عشواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر