معنی عشق‌بازی

معنی واژه عشق‌بازی

8 بازدید
[ عِ ] (حامص مرکب) عمل عشقباز. عاشقی. غَزَل. (منتهی الارب). عشق ورزی. معاشقه. مغازله. تصابی. مهرورزی : عشقبازی کن و سیکی خور و برخند بر آن که تو را گوید سیکی مخور و عشق مباز. فرخی. دل دوش هزار چاره سازی میکرد با وعدهٔ دوست عشق بازی میکرد. عسجدی. تا ز حسن عهد تو آوازه شد در شرق و غرب آسمان با عشقبازی عهد و پیمان تازه کرد. خاقانی. گفتا زبرای عشقبازی ببْریدستند موی بهمان.خاقانی. چو مجنون سر مکش در عشقبازی چو لیلی پاک شو در چاره سازی.نظامی. چنین فصلی بدین عاشق نوازی خطا باشد خطا، بی عشقبازی.نظامی. جهان عشق است و دیگر زرق سازی همه بازیست الاّ عشقبازی.نظامی. هین مکش هر مشتری را تو به دست عشقبازی با دو معشوقه بد است.مولوی. هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است. سعدی. عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن. سعدی. که سعدی راه و رسم عشقبازی چنان داند که در بغداد تازی.سعدی. اگرچه حسن تو از عشق غیر مستغنی است من آن نیَم که از این عشقبازی آیم باز. حافظ. گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن گه سرّ عشقبازی از بلبلان شنیدن.حافظ. در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی. حافظ. تغنّی، تغنیة؛ عشقبازی کردن با زنان. دعفشة؛ عشقبازی کردن. مهانغة؛ عشقبازی کردن با زن. (منتهی الارب).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید