معنی عشب
8 بازدید
[ عَ شَ ] (ع مص) خشک گردیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || روییدن گیاه در مکانی. (از اقرب الموارد).[ عَ شَ ] (ع ص) عیال عشب؛ عیال بزرگ که صغیر نباشد. (منتهی الارب). عیال که در بین آنها صغیر نباشد. (از اقرب الموارد).[ عَ شِ ] (ع ص) بسیارگیاه. (ناظم الاطباء). گیاه دار. و در تأنیث عَشِبة گویند. (از اقرب الموارد).[ عُ ] (ع اِ) گیاه تر. (منتهی الارب) (دهار) (مخزن الادویة) (غیاث اللغات). گیاه تر در آغاز بهار. واحد آن عُشبة است. ج، أعشاب. (از اقرب الموارد). || یونجهٔ وحشی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به یونجه شود.
کلمات همقافیه با «عشب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شب» برای سرودن شعر