معنی عسیر

معنی عسیر

6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) دشوار. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (دهار). صعب. (اقرب الموارد). دشخوار. سخت. عَسِر. مشکل. مقابل یسیر: وَرْمان همی بباید او را شناختن بی چون و بی چگونه طریقیست بس عسیر. ناصرخسرو. - حاجة عسیر؛ نیاز دشوار. (منتهی الارب). حاجت متعسر و سخت. (از اقرب الموارد). - عسیرالعلاج؛ بیماری که چارهٔ آن دشوار باشد: مرض عسیرالعلاج. (ناظم الاطباء). - عسیرالمرور؛ راهی که عبورومرور از آن با زحمت و عسرت بود: راه عسیرالمرور. (ناظم الاطباء). - عسیرالمضغ؛ آنچه جویدن آن سخت باشد. دشوارمضغ. دشوارخای. - یوم عسیر؛ روز دشوار و سخت، یا روز بد. (منتهی الارب). روز دشوار. (دهار). روز شدید یا شوم. (از اقرب الموارد): {/Bفَذََلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ۱-۴۷۴:۹/}(قرآن ۷۴/۹)؛ و آن روز روزی است دشوار. {/Bوَ کََانَ یَوْماً عَلَی اَلْکََافِرِینَ عَسِیراً ۵-۱۰۲۵:۲۶/}(قرآن ۲۵/۲۶)؛ و بوده است روزی بر کافران دشوار. چنان ماند قاضی به جورش اسیر که گفت ان هذا لیوم عسیر.سعدی. || ناقة عسیر؛ شتر که در اول ریاضت سوار شده باشند او را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شتر نارام کرده. (دهار). || شتر ماده که بسال نخست بار نگیرد. (منتهی الارب). ماده شتر که سال نخستش فرارسیده باشد و حامل نگردد. (از اقرب الموارد). || شتر مادهٔ دم برداشتهٔ دونده. (ناظم الاطباء). ناقه ای که در هنگام دویدن دم خود را بلند کرده باشد. (از اقرب الموارد).
[ عَ ] (اِخ) چاهی است در مدینه ازآنِ ابوامیهٔ مخزومی، و پیامبر (ص) آن را الیسیرة نامیده است. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «عسیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید