معنی عسودة
5 بازدید
[ عِ سْ وَدْ دَ ] (ع اِ) مؤنث عِسودّ. (از اقرب الموارد). رجوع به عسود شود. || کرمکیست سپید که کنیت آن بنت النقاء است و بدان انگشتان دوشیزگان ملیح را تشبیه دهند. (منتهی الارب). کرمکی است سپیدرنگ مانند قطعه ای از پیه و شحم که آن را بنت النقاء گویند و انگشتان جواری بدان تشبیه میشود، و گویند نقا غیر از عضرفوط است. (از اقرب الموارد). ج، عَساوِد، عسودات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عسودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر