معنی عسوب
7 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) سردار کلان. (منتهی الارب). سردار کلان و سید و رئیس. (ناظم الاطباء). رئیس کبیر. (از اقرب الموارد). || پادشاه زنبوران عسل و یعسوب. (ناظم الاطباء). و رجوع به یعسوب شود.
کلمات همقافیه با «عسوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر