معنی عسقلانی

معنی عسقلانی

7 بازدید
[ عَ قَ ] (ص نسبی) منسوب به عسقلان، که آن شهری است در ساحل شام از فلسطین. (از اللباب فی تهذیب الانساب). و رجوع به عسقلان شود. || منسوب به عسقلان بلخ که آن ناحیه و محله ای است از بلخ، و سمعانی گوید من بدانجا رفتم و نزد جماعتی حدیث آموختم. (از اللباب فی تهذیب الانساب). و رجوع به عسقلان شود.
[ عَ قَ ] (اِخ) آدم ابن أبی ایاس عسقلانی. از راویان است و اصل او از خراسان بود و مدتی ساکن عسقلان شام شد سپس به عراق و حجاز و شام سفر کرد. وی از شعبة و حمادبن سلمة روایت کرده است و محمدبن اسماعیل بخاری و ابوحاتم رازی از او روایت دارند. عسقلانی به سال ۲۲۰ هـ .ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ عَ قَ ] (اِخ) احمدبن ابراهیم بن نصراللََّه کنانی عسقلانی، مکنی به ابوالبرکات و ملقب به عزالدین (۸۰۰-۸۷۶ هـ .ق.). فقیه و مورخ و آخرین تن از رؤسای حنبلی ها در مصر بود. مدتی سمت قاضی القضاتی را بعهده داشت. تولد و وفات او در قاهره رخ داد. او را تألیفات بسیاری است که از آن جمله است: طبقات الحنابلة در بیست جلد، نظم اصول ابن الحاجب، صفوةالخلاصة در نحو، شفاء القلوب فی مناقب بنی ایوب، منظومه ای در جبر و مقابله، منظومه ای در مساحة، شرح الفیهٔ ابن مالک، ارجوزه ای در قضاة مصر. (از الاعلام زرکلی از نظم العقیان و الضوء اللامع).
[ عَ قَ ] (اِخ) احمدبن علی بن محمد کنانی عسقلانی، مکنی به ابوالفضل و ملقب به شهاب الدین و مشهور به ابن حجر. فقیه و محدث و مورخ مصری در قرن نهم هجری. رجوع به ابن حجر و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۳، التبر المسبوک ص ۲۳۰، الضوء اللامع ج ۲ ص ۳۶، البدر الطالع ج ۱ ص ۸۷، خطط مبارک ج ۶ ص ۳۷، آداب اللغة العربیة ج ۳ ص ۱۵۶، لسان المیزان ج ۶، الدرر الکامنة ج ۴، بدائع الزهور ج ۲ ص ۳۲، دائرة المعارف الاسلامیة ج ۱ ص ۱۳۱.
[ عَ قَ ] (اِخ) حسن بن عبدالصمدبن شخباء. از شاعران قرن پنجم هجری در مصر. رجوع به حسن عسقلانی شود.
[ عَ قَ ] (اِخ) علی بن محمدبن محمدبن علی عسقلانی مصری کنانی، مشهور به ابن حجر. فقیه قرن هشتم هجری. رجوع به علی عسقلانی شود.
[ عَ قَ ] (اِخ) عیسی بن احمدبن عیسی بن وردان عسقلانی بلخی، مکنی به ابویحیی. محدث بود و از عبداللََّه بن وهب و بقیةبن ولید حدیث آموخت و ابوعبدالرحمان نسائی و ابوحاتم رازی از او روایت کرده اند. نسبت او به عسقلان بلخ است. (از اللباب فی تهذیب الانساب). و رجوع به معجم البلدان شود.
[ عَ قَ ] (اِخ) محمدبن المتوکل بن أبی السری عسقلانی. از راویان است و از ابن عیینة و معتمربن سلیمان روایت کرده و ابوالعباس محمدبن حسن ابن قتیبهٔ بلخی از او روایت کرده است. عسقلانی به سال ۲۳۸ هـ .ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «عسقلانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید