معنی عسقلان
6 بازدید
[ عَ قَ ] (ع اِ) عسقلان الرأس؛ قسمت اعلی و بالای سر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ قَ ] (اِخ) از لغات دخیل است. (از المعرب). شهری است از شام بر کران دریای روم، و اندر وی مسلمانانند. شهری است با نعمت بسیار و کشت و برز بسیار و خواسته های بسیار. (حدود العالم). شهری است بزرگ بر کنار دجلهٔ شام و روم، و سوری استوار دارد از سنگ، بازارها به رخام گسترده. و در شهر چشمه ای است که ابراهیم بیرون آورده. (نفائس الفنون). شهری است به شام، و نام رود نیز نوشته اند. (غیاث اللغات). شهری است به ساحل شام و آن را عروس الشام هم گویند و ترسایان حج آن کردندی و آمدوشد داشتندی در آن. (منتهی الارب). شهری است در شام از اعمال فلسطین بر ساحل دریا بین غزه و بیت جِبرین، و آن را عروس شام لقب داده اند (عروس شام لقب دمشق نیز باشد). در بیست وهفتم جمادی الآخرهٔ سال ۵۴۸ هـ .ق. فرنگیان بر آن دست یافتند و مدت ۳۵ سال این شهر در اشغال آنان بود تا اینکه بسال ۵۸۳ هـ .ق. صلاح الدین ایوبی آن را بازستاند. سپس فرنگیان شهر عکا را فتح کردند و خیال تصرف عسقلان داشتند که صلاح الدین از بیم آنان، بسال ۵۸۷ هـ .ق. این شهر را ویران ساخت. این شهر را در عهد اسلام اول بار معاویةبن ابی سفیان در عهد خلافت خلیفهٔ دوم فتح کرد. و در فضایل آن احادیث بسیاری از پیامبر (ص) نقل شده است. (از معجم البلدان): تازیانش کابل و بلغار دارند آبخور گرد پی زآن سوی نیل و عسقلان افشانده اند. خاقانی. سگبانْت شه فرنگ یابم دربان شه عسقلان ببینم.خاقانی. فرضهٔ عسقلان و نیل از شط مفلحان و کر هست خراس و پارگین از سمت مزوری. خاقانی.[ عَ قَ ] (اِخ) دهی است به بلخ، یا محله ای است. (منتهی الارب). قریه ای است از قرای بلخ، یا محله ای است از محله های آنجا. (از معجم البلدان). نام محله ای است از محله های بلخ، و آنکه آن را از قرای آنجا دانسته است خطا است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «عسقلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر