معنی عسرة
6 بازدید
[ عَ سَ رَ ] (ع اِ) پر سفید نوک بال. (منتهی الارب). قادمهٔ سپیدرنگ. (از اقرب الموارد).[ عَ سِ رَ ] (ع ص) مؤنث عَسِر. سخت و صعب و مشکل. رجوع به عَسِر شود. - عسرةالاندمال؛ که دیر مندمل شود. (یادداشت مرحوم دهخدا). - عسرةالانهضام؛ دیرگوار. دشوارگوار. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ عُ رَ ] (ع مص) دشخوار شدن کار. (المصادر زوزنی). دشخوار شدن. (آنندراج). دشوار شدن. (ترجمان القرآن جرجانی). دشواری. (دهار). || تنگدست شدن. (آنندراج).[ عُ رَ ] (ع اِمص) تنگی و دشواری. (منتهی الارب). اسم است عُسر را. (از اقرب الموارد). سختی. (ترجمان القرآن جرجانی). دشواری. (دهار): {/Bلَقَدْ تََابَ اَللََّهُ عَلَی اَلنَّبِیِّ وَ اَلْمُهََاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصََارِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ فِی سََاعَةِ اَلْعُسْرَةِ ۱-۱۴۹:۱۱۷/}(قرآن ۹/۱۱۷)؛ همانا خداوند توبهٔ پیامبر و مهاجران و انصار را که در زمان دشواری از او پیروی کردند، پذیرفت. {/Bوَ إِنْ کََانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی ََ مَیْسَرَةٍ ۱-۸۲:۲۸۰/}(قرآن ۲/۲۸۰)؛ و اگر دارندهٔ عسرت و سختی باشد، پس او را مهلتی است تا وقت یسر. - جیش العسرة؛ لشکر تبوک، چه در شدت گرما بدین جنگ خوانده شدند و آن بر آنها سخت و مشکل آمد. (از اقرب الموارد). || درویشی. (ترجمان القرآن جرجانی) (دهار). عسرت. و رجوع به عسرت شود.
کلمات همقافیه با «عسرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر