معنی عسامة
6 بازدید
[ عَ سْ سا مَ ] (اِخ) شعبه ای از قبیلهٔ بنی رکب، منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص ۲۸۳).[ عَ سْ سا مَ ] (اِخ) ابن عمروبن علقمهٔ مَعافری، مکنی به ابوداجن. از امرای مصر بود و چند بار شرطهٔ آنجا را بعهده گرفت. و موسی بن مصعب او را به نیابت خود امیر آنجا کرد و چون بسال ۱۶۸ هـ .ق. مصعب بقتل رسید مهدی عباسی او را امارت مصر بداد. عسامة بسال ۱۷۶ در مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی از النجوم الزاهرة، و الولاة و القضاة).
کلمات همقافیه با «عسامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر