معنی عساس
6 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) اکراه و اجبار: درّت الناقة عساساً؛ آن ماده شتر با اکراه شیر داد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || جِ عُسّ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به عسّ شود. - بنی عساس؛ نام بطنی است از تازیان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عَ سْ سا ] (ع ص) وزن فعال است مبالغه را. بسیار طواف کننده در شب. (از اقرب الموارد). || (اِ) گرگ. (منتهی الارب). ذئب، چه او در شب میگردد و جستجو میکند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عساس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر