معنی عز و ناز
8 بازدید
[ عِ زْ زُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) ارجمندی و ناز. عزت و نعمت : عمر تو بادا بیکران، سود تو بادا بی زیان همواره پای و جاودان، در عز و ناز و عافیه. منوچهری. بر من ز فرت ارجو آن عز و ناز باشد کز فر میر ماضی، بوده ست با غضاری. منوچهری. میگفتند آن نعمتها کجا شد و آن عز و ناز کجا شد، میرفتند تا به دهی رسیدند. (قصص ص ۱۳۸). ز خلق تو پروردهٔ عز و نازند که تو اصل و سرمایهٔ عز و نازی.سوزنی. شاه عالم را بقا و عز و ناز باد و هر چیزی که باشد زین قبیل.حافظ.
کلمات همقافیه با «عز و ناز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر