معنی عز اسمه
7 بازدید
[ عَ زْ زَسْ مُ هْ / مُ هُ ] (ع جملهٔ فعلیهٔ دعایی) جملهٔ دعائی مرکب از فعل و فاعل، به معنی نام او عزیز و ارجمند باد. جملهٔ دعایی که معمولاً پس از ذکر نام خداوند آرند. ثنائی که پس از بردن نام خدای تعالی آرند. ذکری که پس از بردن نامی از نامهای خدای تعالی آرند. و رجوع به عَزَّ شود: که کرد جز خدای عَزَّ إسمُهُ رضا رضای او قضا قضای او.منوچهری. بر او ایزد عز اسمه این کرامت پاینده داراد. (فارسنامهٔ ابن البلخی). در ذات تو نهاد ملک عَزَّ إسمُهُ ذهن و ذکاء و فطنت و فرهنگ و هوش و هنگ. سوزنی. هست امّیدم بصنع و لطف حق عز اسمه کاتصالی باشدم با مجلس عالی بکام.انوری. تقدیر حق عز اسمه چنین بود. (گلستان). شکر نعمت باری عز اسمه همچنان بر من افزونتر است. (گلستان). ثروت و دستگاه او باری عز اسمه تمام و مکمل گرداناد. (تاریخ قم ص ۴). تا لاجرم حق عز اسمه... (تاریخ قم ص ۸).
کلمات همقافیه با «عز اسمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر