معنی عزیز کردن

معنی عزیز کردن

7 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) گرامی داشتن. احترام کردن. اعزاز. (فرهنگ فارسی معین). تعزیز. (از دهار). ارجمندی دادن. عزت دادن : عزیز نبود آنکس که تو عزیز کنی زبهر آنکه عزیز تو زود گردد خوار. ابوحنیفهٔ اسکافی. آنکس که چنین عزیز کردت ازبهر تو کرد گوهر و زر.ناصرخسرو. تا عزیزم مرا عزیز کنی چون شدم خوار خوار انگاری.خاقانی. هر ذلیلی که حق عزیز کند در عزیزیش منکری منگر.خاقانی. هر یکی را کرد اندر سِر عزیز هرچه آن را گفت این را گفت نیز.مولوی. دعائی گر نمیگوئی بدشنامی عزیزم کن که گر تلخست شیرینست از آن لب هرچه فرمائی. سعدی. چو ما را بدنیا تو کردی عزیز به عقبی همین چشم داریم نیز.سعدی. خدای یوسف صدیق را عزیز نکرد به خوبروئی لیکن به خوبکرداری.سعدی. آنکه را کردگار کرد عزیز نتواند زمانه خوار کند.قاآنی. ای خدایت عزیز کرده ز خلق بنده را هست میهمان عزیز.انوری.

کلمات هم‌قافیه با «عزیز کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید