معنی عزیزمرده
6 بازدید
[ عَ مُ دَ / دِ ] (ص مرکب) که گرامی فرزندی یا خویشی ازو مرده باشد. کسی که دوست یا عزیز و خویش او بمیرد. (آنندراج). || در تداول مردم قزوین، نفرینی که زنان کنند. نفرینی است مترادف «صاحب مرده»، و این دعای بد است که در ولایت رواج دارد و ظاهراً مقولهٔ زنان است. (از آنندراج): ز فوت مال ندارند عاشقان پروا عزیزمرده دعائی بود زلیخا را. مخلص کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عزیزمرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر