معنی عزیزآباد

معنی عزیزآباد

6 بازدید
[ عَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان بهنام وسط بخش ورامین شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۳۳۲ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و صیفی و چغندرقند است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ عَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان فشافویه از بخش ری شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۱۲۱ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و باغات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ عَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان فراهان بالا از بخش فرمهین شهرستان اراک. سکنهٔ آن ۷۷۰ تن. آب آن از قنات. محصول آن بنشن و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس. نام اصلی آن کُروک است. رجوع به کروک و فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳ شود.
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز. سکنهٔ آن ۳۱۶ تن. آب آن از چشمه و رودخانه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ عَ ] (اِخ) دهی از بخش ارکواز شهرستان ایلام. سکنهٔ آن ۱۹۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان خدابنده لو از بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاه. سکنهٔ آن ۱۷۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و میوه و حبوب است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان دینور بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاه. سکنهٔ آن ۱۷۰ تن. آب آن از رودخانهٔ کنگرشاه. محصول آن غلات، حبوب، چغندرقند و توتون است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاردولی بخش اسدآباد شهرستان همدان. سکنهٔ آن ۱۳۱ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان خورخورهٔ بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج. سکنهٔ آن ۱۱۵ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و حبوب است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. سکنهٔ آن ۳۱۴ تن. آب آن از قنات و چاه. محصول آن غلات، پنبه، انگور و چغندر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان نورعلی بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. آب آن از چشمه ها. محصول آن غلات، توتون، لبنیات و پشم است. ساکنان این ده از طایفهٔ نورعلی می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان میربیگ بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن. آب آن از چشمهٔ شنهابار. محصول آن غلات و لبنیات و پشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان رومشکان بخش طرهان شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب آن از چاه. محصول آن غلات و لبنیات و پشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان کاغهٔ بخش دورود شهرستان بروجرد. سکنهٔ آن ۱۲۷ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای شش گانهٔ بخش فهرج شهرستان بم. این دهستان در جنوب باختری فهرج واقع، و حدود آن به شرح زیر است: از شمال به دهستان پشت رود، از خاور به دهستان برج اکرم، از جنوب به دهستان عزیزآباد گنبکی و شهرستان جیرفت، از باختر به دهستان رودآب. هوای دهستان گرمسیر است و آب قرای آن از قنوات تأمین میشود. محصول عمدهٔ این دهستان غلات، حنا، پنبه، خرما، لبنیات و انواع مرکبات است. این دهستان از ۲۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۵۳۰۰ تن است و مرکز دهستان قصبهٔ عزیزآباد است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ عَ ] (اِخ) دهی از بخش راور شهرستان کرمان. سکنهٔ آن ۶۰۰ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و پسته است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ عَ ] (اِخ) مرکز دهستان عزیزآباد بخش فهرج شهرستان بم. سکنهٔ آن ۵۸۶ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، خرما، حنا و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۱۷۴تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان کنارشهر بخش بردسکن شهرستان کاشمر. سکنهٔ آن ۱۹۷ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان سملقان بخش مانهٔ شهرستان بجنورد. سکنهٔ آن ۲۱۲ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، بنشن، پنبه، برنج و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان کرون بخش نجف آباد شهرستان اصفهان. سکنهٔ آن ۴۶۲ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، بادام، صیفی، انگور، سیب زمینی و گردو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان دیناران بخش اردل شهرستان شهرکرد. سکنهٔ آن ۱۳۹ تن. آب آن از رودخانهٔ غراب. محصول آن غلات و برنج و روغن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «عزیزآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید