معنی عزیر
7 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) بهای گیاه دروده که علف زار فروخته شود. (منتهی الارب). بهای گیاه درودهٔ از علف زار. (ناظم الاطباء). بهای گیاه و علف هرگاه درو شود و مزارع آن فروخته شود. گویند: هل أخذت عزیر هذا الحصید؛ یعنی آیا بهای علف زار این حصید را گرفته ای؟ (از اقرب الموارد). عَزْر. عَزائر. و رجوع به عزائر و عزر شود.[ عُ زَ ] (اِخ) نام پیغمبری، و آن منصرف است جهت خفتش، هرچند اعجمی است. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). کاهن و رهبر عبرانیان در قرن پنجم ق.م. که نزد مسلمانان بعنوان پیغمبر مشهور است و نام اصلی او عِزْرا میباشد. (از فرهنگ فارسی معین). نام پیغمبری است که صد سال مرده بود، پس خدای تعالی او را زنده گردانید. (ترجمان القرآن علامه جرجانی). نام پیغامبری که در احیاء موتی شک کرد و خدای جان او و خرش بستد و پس از صد سال از نو زنده کرد و هنوز میوه های چیدهٔ او تازه مانده بود. و یهود او را پسر خدای گفتندی. (یادداشت مرحوم دهخدا). و در سبب اینکه یهود او را پسر خدای دانسته اند روایاتی چند است که در تفسیر ابوالفتوح رازی نقل شده است. رجوع به عزرا و تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۵ صص ۱۶۰ -۱۶۴ شود: {/Bوَ قََالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللََّهِ ۱-۶۹:۳۰/}(قرآن ۹/۳۰)؛ و یهود گفتند عزیر پسر خدا است. چو دوزخ بدانست و راه بهشت عزیر و مسیح و ره زردهشت.فردوسی. چو راه فریدون شود نادرست عزیر و مسیحا و هم زند و اُست.فردوسی. چو خر سوار شوم جز خر عزیر و مسیح همه خران به یکی چوب رانم از سودا. سوزنی.
کلمات همقافیه با «عزیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر