معنی عزوم
5 بازدید
[ عَ ] (ع ص) کسی که بر عزم و قصد خود پایداری کند تا به هدف خویش برسد. (از اقرب الموارد). || گنده پیر. (منتهی الارب). پیره زال. (ناظم الاطباء). عجوز. (اقرب الموارد). || شترمادهٔ مسن که در آن اندکی قوت باشد. (منتهی الارب). ناقهٔ سالخورده که در آن بقیه ای از جوانی باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عزوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر