معنی عزوق
5 بازدید
[ عَ زْ وَ ] (ع اِ) بار درخت پسته در حال بی مغزیش، و آن در دباغت بکار آید. یا بار درختی بدمزهٔ زبان گز. (منتهی الارب). بار درخت پسته را گویند و بپارسی پسته گویند، چون مغز نباشد دردهد و پوستها را برآیند، و پارسیان او را قزغند گویند و بزغند نیز گویند. (تذکرهٔ ضریر انطاکی). بار درخت پسته است در سالی که مغز آن منعقد و بسته نشود، و آن دباغت راست. و گویند آن بار درختی است که مزه ای ناپسند دارد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عزوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر