معنی عزو
7 بازدید
[ عَ زْوْ ] (ع مص) نسبت کردن به چیزی. (آنندراج) (غیاث اللغات). نسبت دادن به کسی. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به کسی بازخواندن. (تاج المصادر بیهقی). || نسبت پذیرفتن. (از ناظم الاطباء). منتسب شدن به کسی، براست یا به دروغ. (از اقرب الموارد). || شکیبائی کردن بر مصیبت. (غیاث اللغات) (آنندراج). و رجوع به عَزاء شود.
کلمات همقافیه با «عزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر