معنی عزم آوردن
7 بازدید
[ عَ وَ دَ ] (مص مرکب) تصمیم گرفتن. اراده کردن : بر آنم میاور که عزم آورم به هم پنجه ای با تو رزم آورم.نظامی. کجا عزم راه آورد راهجوی نراند چو آشفتگان پوی پوی.نظامی.
کلمات همقافیه با «عزم آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر