معنی عزر
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) نکوهیدن. (منتهی الارب). ملامت کردن. (از اقرب الموارد). || یاری نمودن. (منتهی الارب). کمک کردن. (از اقرب الموارد). || بازداشتن. (منتهی الارب). منع کردن و رد کردن. (از اقرب الموارد). رد و منع. (تاج المصادر بیهقی). || گائیدن. (منتهی الارب). || به ستم بر کاری داشتن. (منتهی الارب). مجبور کردن بر کاری. (از تاج العروس). || آگاه گردانیدن بر باب دین و فرائض و احکام. (منتهی الارب): عزر الرجل علی الفرائض و الاحکام؛ آن شخص را بر فرائض و احکام واقف کرد. (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) بهای گیاه، هرگاه دروده علفزار فروخته شود. (منتهی الارب). قیمت علف، هرگاه درو شود و مزارع آن فروخته گردد. (از اقرب الموارد). بهای علفزار، هرگاه علف مزارع آن را بدروند و بفروشند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عزر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر