معنی عریکة
4 بازدید
[ عَ کَ ] (ع اِ) کوهان یا باقی ماندهٔ آن. (منتهی الارب). کوهان شتر. (غیاث اللغات). سنام. (اقرب الموارد). سنام بعیر است، یعنی کوهان شتر. (مخزن الادویة). جُبلة. کَتَر. || نفس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || طبیعت و خوی: رجل لین العریکة؛ نرم خوی. لانت عریکته؛ نخوت و تکبر او شکست. (از منتهی الارب). طبیعت. (غیاث اللغات) (آنندراج) (اقرب الموارد). ج، عَرائک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عریکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر