معنی عریب
5 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) گویند: ما بالدّار عریب؛ یعنی احدی و کسی در خانه نیست. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام اسبی است. (منتهی الارب).[ عُ رَ ] (اِخ) ابن جشم بن حاشد، از بنی همدان، از قحطان. جدی جاهلی و یمانی بود. فرزندان او بطن هایی را تشکیل داده اند که ازجملهٔ آنها حجوربن اسلم بن عریب میباشد. (از الاعلام زرکلی از الاکلیل ج ۱۰ ص ۹۷).[ عُ رَ ] (اِخ) ابن حیدان (یا حدان) بن عمرو، از قضاعة، از قحطانیة. جدی است جاهلی. (از الاعلام زرکلی از النویری و السبائک و نهایةالارب و جمهرةالانساب).[ عُ رَ ] (اِخ) ابن زهیربن أبین (یا أیمن) بن الهمیسع، از حمیر، از قحطانیة. جدی است جاهلی. و قبایل صنهاجة و جنادة و زناتة، که از قبایل مشهور مغرب هستند از نسل او میباشند. (از الاعلام زرکلی از طرفةالاصحاب و نهایة الارب).[ عُ رَ ] (اِخ) ابن زیدبن کهلان، از قحطانیة. جدی است جاهلی. و لخم و جذام و کندة و عاملة و طی ء و اشعریون و مذحج و مرة از نسل او باشند. (از الاعلام زرکلی از ابن خلدون و الاکلیل و طرفةالاصحاب و نهایةالارب).
کلمات همقافیه با «عریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر