معنی عروش
7 بازدید
[ عُ ] (ع مص) وادیج بستن رَز را. (منتهی الارب) (آنندراج). قرار دادن شاخه های درخت رَز بر چوب. (از اقرب الموارد). داربست ساختن رز را. چفته بندی کردن برای درخت رز. || اقامت نمودن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین، از سنگ و تمامهٔ بالایین از چوب. (از ناظم الاطباء) (آنندراج). عَرش. رجوع به عرش شود.[ عُ ] (ع اِ) جِ عَرش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عرش شود: همی بینید که عروش و بارگاه دواوین او مهدوم و مهدود... (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۴). || خانه های مکه. (ناظم الاطباء). بیوت مکه. (اقرب الموارد). رجوع به عرش شود.[ عُ ] (اِخ) (دارالـ ...) قریه یا آبی است در یمامه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عروش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر